تبليغاتX
چرک نویس

چرک نویس


سردا...سرداران...

مگه ماشین گیر میومد تو این گرما

بالاخره یه ماشین ایستاد منو یه زن دیگه دویدیم طرف ماشین اون درو باز کرد ولی من مثل یه کماندو از زیر دستش در رفتم و پریدم توی ماشین

اون خانوم یه چشم غره به من رفت ولی انقدر خسته بودم که این چیزا حالیم نبود

ماشین سرعت گرفت و پلکهای من سنگین شد تا اینکه ماشین پرواز کرد از بیرون پنجره ادم فضایی ها برام دست تکون میدادند و من واسه اونا دست تکون میدادم

اما یهو مدیر مدرسه اومد جلو که میگفت خانم رد شدی ..خانم رد شدی

وای حتما ریاضی رو میگفت رد شده بودم

چشمامو باز کردم راننده با تعجب بهم گفت خانم خوابی؟

از سرداران رد شدی ...

پیاده شدم اما خوشحال بودم چون از سرداران رد شده بودم نه از ریاضی..

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 19:44 توسط سارا |