تبليغاتX
چرک نویس

چرک نویس


لافکادیوداستان شیری هست که در جنگل یاد میگیره تیر اندازی کنه کم کم اون ماهر ترین

 تیر انداز دنیا میشه

تا اینکه صا حب یک سیرک اونو به شهر میبره واونو مثل ادما میکنه،لباس براش میدوزه، موها شو کوتاه میکنه و...

همه اونو میشناختن او معروف میشه. اون دیگه خرگوش نپخته نمی خورد و دیگه تو اب رودخونه حموم نمیکرد

اون مرغ سرخ شده یا کباب میخورد و تو وان های بزرگ و گرون قیمت حموم میکرد کم کم او فرا موش کرد که روزی شیر بوده به سفر های زیادی رفت

و برای مردم تیر اندازی کرد تا این که یک روز به همراه شکار چیان و صاحب سیرک برای شکار شیر به افریقا رفتند او تفنگش را روی شیر پیری

نشانه گرفت شیر به او میگه این کارو نکن تو یک شیر هستی مثل ما..

اما از اون طرف ادما میگفتن لافکادیو تو ادمی تو باید اون شیرو شکار کنی

ادم ها و شیر ها با هم گفتند : زود باش تصمیم بگیر،زود باش تصمیم بگیر

لافکادیو تفنگش را انداخت او دیگر نه شیر بود نه ادم

او رفت اما نمیدانست به کجا از دور صدای تفنگ ها وشیر ها میامد

البته این داستان خیلی طولانی هست و واسه خودش یه کتابه اما من خلاصه اش کردم

در ضمن این داستان هم از شل سیلورستاینه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 17:25 توسط سارا |


یه روز یه نفر اومد خونه ی ما اومد که جارو بفروشه ما دعوتش کردیم بیاد تو بعد با چکش

زدیمش وانداختیمش تو کمد توی اتاق پدرم.

اما در خونه ی ما به روی شما بازه دوست داریم پیش ما بمونین

یه روز یه خانم اومد خونه ی ما ، اومد تا ببینه چرا من نرفتم مدرسه ما دعوتش کردیم بیاد تو

 ،توی شربتش سم ریختیم بعد هم تو فریزر قایمش کردیم.

اما در خونه ی ماهمیشه به روی شمابازه در هر ساعتی از روز

بعد یه روز یه پسر بچه اومد خونه ی ما اومد تا توپشو بر داره ما دعوتش کردیم بیاد تو،

بردیمش تو زیر زمین گذاشتیمش رو دیوار و روش سیمان کشیدیم.

اما در خونه ما همیشه به روی شما بازه

پس اگه شما بیاین خونه ی ما یه کم با هم بازی میکردیم بعد دعوتت میکنیم بیای تو ،

میندازیمت تو اجاق تا کباب شی

به هر حال میخواستم بفهمید که در خونه ی ما به روی شما بازه دوست داریم پیش ما بمونین میدونیم که می مونید.

                                                                               شل سیلورستاین        

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 23:19 توسط سارا |